سرویس آشخانه | کد خبر: 37163
تاریخ انتشار: 1396/05/26 - 23:55:37

به مناسبت سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی:

مصاحبه با آزاده سرافراز آقای سهراب شعبانی

گروه 700 نفره ی ما در زندان الرشید عراق دوره 3 ماهه آموزشی دیدند که بیشتر شکنجه های شدید بود، هر اسیری که مقاومت می کرد و زنده می ماند به اردوگاه انتقال می دادند.
مصاحبه با آزاده سرافراز آقای سهراب شعبانی,

به گزارش پایگاه خبری آشخانه، مصاحبه جناب آقای سهراب شعبانی آزاده دفاع مقدس به مناسبت سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی با خبرنگار ما به شرح زیر است.

 1. خودتان را اجمالی معرفی بفرمائید:

بنده سهراب شعبانی متولد 1338 در عشایر خراسان شمالی متولد و ساکن آشخانه هستم. قبل از اعزام به جبهه ازدواج کردم و خداوند  4 فرزند پسر به خانواده ی ما عطا کرد. بعد از دوران اسارت به شغل فرهنگی مشغول به خدمت شدم.

2. انگیزه شما از حضور در جبهه های جنگ چه بوده:

زمان جنگ همه نسبت به آینده کشورشان، وطن و ناموسشان احساس مسئولیت می کردند و حس دفاع از تمامیت ارضی در همه وجود داشت و به گونه ای نبود که کسی حس بی تفاوتی داشته باشد. از آنجا که ملت ایران ملتی غیور و با غیرت اند و به فرمان رهبر کبیر انقلاب امام خمینی(ره) و جهت دفاع از کشور و دین و تشویق خانواده ام، خود را ملزم به حضور در عرصه مبارزه با دشمن دانستم.

3. تاریخ اعزام به جبهه وتاریخ و نحوه اسارت خود را بیان کنید؟

من از سال 1365 به مدت 21 ماه در جبهه حضور داشتم که در تاریخ 10/10/1365 در منطقه سومار شیمیایی شدم که بعد از حدود یک ماه بستری شدن و بهبودی دوباره به منطقه نفت شهر یا پل هفت دهنه اعزام شدم. سازمان ملل در سال 67 میان ایران و عراق آتش بس اعلام کرد، ما در منطقه حضور داشتیم، که ناگهان عراقی ها با محاصره منطقه ما و اینکه اگر اسیر شوید با شما کاری نداریم و آزاد می شوید، ما را که حدود 700 نفر بودیم در منطقه شرهانی دشت عباس به اسارت گرفتند به بیان دیگر بدون جنگ و توافقی به اسارت درآمدیم. در حالیکه اگر قصد مقابله می داشتیم به آن ها امان نمی دادیم. جالب این است که ما در روز عاشورا 15/06/67 به اسارت عراقی ها درآمدیم و دقیقا بعد دو سال و 15 روز در روز چهلم شهادت امام حسین (علیه السلام) در تاریخ 22/06/69  آزاد شدیم.

گروه 700 نفره ی ما در زندان الرشید عراق دوره 3 ماهه آموزشی دیدند که بیشتر شکنجه های شدید بود، هر اسیری که مقاومت می کرد و زنده می ماند به اردوگاه تکریت انتقال می دادند.

4. در دوران اسارت برای ارتقاء معنوی خود چه برنامه ها و مراسماتی برگزار می کردید:

ما در اختیار خودمان نبودیم و همیشه زیر نظر نیروهای عراقی بودیم. فرصتی برای برگزاری نماز جماعت به ما نمی دادند و در صورت مشاهده شکنجه و با کابل و باتوم برخورد می کردند. اما همه بچه ها نماز فرادا می خواندند و به صورت فردی با دعا و اعمال دیگر به تقویت معنویت خود می پرداختند. عراقی ها برای تضعیف اعتقادات اسرا برای آنها هرروزه موسیقی خوانندگان خارجی پخش می کردند که بچه ها با بی اعتنایی، برنامه های آنان را برهم می زدند.

5. از شکنجه ها و نحوه برخورد آنان بگوئید:

* جهت تراشیدن محاسن یک تیغ به 7 نفر می دادند که این کافی نبود بعضی از اسرا  محاسن خود را با آتش می سوزانیدند .

ان ها دیگر می دانستند که شکنجه ها بر ما اثر نمی کند بلکه ما را متحدتر و مقاوم تر می کند یکی از بد ترین شکنج های آنان این بود که به علت کمبود سرویس بهداشتی اسرا گاهاً به مدت 2 الی 3 ساعت در صف حمام یا دستشویی به سر می بردند و به  بعضی افراد نوبت نمی رسید و مجبور بود تا نوبت بعدی صبر کند.

* یکی از غذاها آبگوشت بود که یک مرغ را داخل آبجوش می انداختند و به 700 نفر می دادند.

* به هر کدام از ما یک لیوان بزرگ داده بودند که چند کارکردی بود یعنی هم برای آب خوردن و هم سهمیه غذا و هم به عنوان آفتابه.

* پلوهای آن ها پر از شپش بود که ما به اصطلاح می گفتیم شپش پلو

 *تابستان پلیور و در زمستان لباس نازک می دادند.

* بهداشت: بهداشت اردوگاه در حد صفر بود  لباس ها و پتوهایی که می دادند با وجودی که نو بود باز هم آلوده به  شپش بود. تقریبا تمامی اسرا به علت عدم بهداشت به بیماری گال مبتلا شدند.

* تعداد زیادی از اسرا بعلت بیماری اسهال خونی فوت می کدند.

* بعلت کمبود آب تعدادی از اسرا به شهادت می رسیدند و همانجا مدفون می شدند.

* دست هایمان را با خاک در زمستان ها با آب خیلی کمی می شستیم.

* بعضی از بسیجی ها که توسط عراقی ها شناسایی نشده بودند دیگر اسرا را به صورت مخفیانه و زیرکانه  راهنمایی می کردند

شب ها که دسترسی به دستشویی وجود نداشت ازسطلهای ذخبره آب روزانه استفاده می کردیم.

* توهین به مقامات کشور ایران یک تنبیه بود و در صورت سرپیچی، اسرا را بدون لباس در آب سرد  و یا در چاه توالت می انداختند (از یک مخزن به جای چاه دستشویی استفاده می کردند.) و یا باید  روی زمین غلت می زدند و سپس با بدن کثیف او را  در آب می انداختند و با تن خیس لباس می پوشید که گاها تا یک ماه بدن ما بو می داد و با وجود تمام این شکنجه باز هم اسرا هیچ بی احترامی و توهینی به مقامات کشور ایران نمی کردند.

* در صورت بروز هر مشکل گردان بسیجی ها را مورد ضرب وشتم قرار می دادند ومعتقد بودند بسیجی ها به دیگر اسرا خط می دهند.

6. زمان و نحوه آزادی شما چگونه بود:

زمانی که از صدا و سیمای عراق آزادی اسرای ایرانی اعلام شد تا آزادی ما 16 روز طول کشید در این 16 روز به ما چند ماه گذشت. بچه های ما از خوشحالی خوابشان نمی آمد.

زمان تبادل اسرای ایرانی و عراقی، خانمی از سازمان صلیب سرخ برگه های ترخیصی ما را  می داد و از اسرا می پرسید کسی تمایل دارد به عراق و یا هرکشور مورد دلخواه پناهنده شود، که تمام اسرای ایرانی مایل به پناهندگی نداشتند که نشانه دلبستگی ایرانی ها به وطن خود بود. آزادی ما مصادف بود با اربعین امام حسین (علیه السلام) بود. زمانی که اسرا به اتوبوس اعزام سوار شدند، یکی از پاسداران گفت: زمان اسارت شما در اردوگاه، نیروهای اطلاعاتی ما به اطراف و گاها در داخل اردوگاه در پوشش عراقی وارد می شدیم و از نحوه برخورد آنان، تعداد اسرا و شهدا آگاهی کامل داشتیم.

در نهایت ما به آغوش گرم خانواده ها باز گشتیم.

 

پایان کلام/ فیروزبخت

 


با تشکر
نظر شما ثبت و پس از بررسی انتشار میابد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر